روزی نزد روانپزشک رفتم واز غم بزرگی که دردل داشتم برای او تعریف کردم دکتر گفت :به فلان سیرک برو آنجا
دلقکی هست آنقدر میخنداندت تاغمت از یادبرود من لبخند تلخی زدم وگفتم :
من همان دلقکم!!!
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدم خندیدن نداشت!!!!
دوهفته پیش بایکی ازدوستام یه سررفتم مقبره شهدای گمنام غروب دلگیرجمعه بود نشسته بودیم
یه پیرمردی اومدوآهی کشید انگارنه انگارما اونجاییم شروع کردبه درد و دل کردن گفت"هروقت
زنگ خونمون رومی زنن من می پرم جلو در پس کی میاد؟؟؟
همون موقع یه پیرزن واردمقبره شدمن و دوستمو نگاه کرد وپرسید :اینااسم دارن؟؟؟
-ماگفتیم:نه حاج خانم!!گمنامن
-گفت:پسرمنم برنگشته!!!شایدیکی ازهمین ها پسرم باشه !!!
آه پدر وبغض مادرشهیدی که گمنامه من و آواره کرده!!!
نمیدونم چطوری باید جواب خون اون شهید نه جواب بغض مادرش
وآه پدرشوبدم !!!
پ ن:تسلی قلب همه پدرومادرایی که هنوزچشم براه بچه هاشونن صلوات
ادامــه مـطـلـب
هم این آپ هم آپ قبلیم قدیمیه ولی قشنگه ....
من این کاریکاتور رو باور دارم خیلی ها هستن چندسال که تو دانشگاه میمونن جو
روشن فکری میگیرشون و....
خداکنه ظاهرشون فقط عوض بشه وباطنشون ....
فراری شدن چندتایی ازدوستا بامرام ومعرفت بودن وبه من سرمیزدن حتی اگر آپ
نمیکردم امروز برگشتم حتی اگه کسی نیادوسرنزنه !!!
اومدم تاجبهه خودمو حفظ کنم تاحقیقت های مرده روبراخودم زنده کنم
این اول کاری تشکرمیکنم ازهمه بامعرفت هایی که بهم سرمیزدن ومن پیششون نمیرفتم
یکجاننوشته که گنه کارنیاید ....




